X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 10 تیر 1388

شبی پسری نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پخت شام بود رفت و یک  

 

برگه کاغذ که در دست داشت به او داد . مادر دست هایش را با یک  

 

حوله تمیز کرد و شروع به خواندن آن کرد . روی آن نوشته شده بود :  

 

صورت حساب :  

 

کوتاه کردن چمن باغچه ، ۵ دلار  

 

مرتب کردن اتاق خوابم ، ۱ دلار  

 

مراقبت از برادر کو چکم ، ۳ دلار  

 

بیرون بردن سطل زباله ، ۲ دلار  

 

نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم ، ۶ دلار  

 

جمع بدهی شما به من ،۱۷ دلار  

 

  مادر به چشم های منتظر پسر نگاه کرد ، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد  

 

سپس فلم را برداشت و پشت برگه صورت حساب این عبارت ها را نوشت : 

 

 برای سختی ۹ ماهه که در وجودم رشد کردی ، هیچ  

 

برای تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم ، هیچ 

 

برای تمام زحماتی که در این چند سال برایت کشیدم تا بزرگ شوی ، هیچ 

 

برای غذا و نظافت تو و اسباب بازی هایت هیچ و اگر تمام این ها را حساب  

 

کنی می بینی که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است .